مرگ یه بار شیون یه بار
دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد
سلام!
چطورین خوبین؟ چند وقته مزخرفات منو نمیخونید فکر کنم حالتون خیلی خوب باشه! … خب اول از نقل مکان اینجانب ِ بنده ی حقیر از بلاگ اسکای به وردپرس شروع می کنیم! همین الانم که این مطلب رو دارم مینویسم هیچ چیز وبلاگم مورد دلخواهم نیست و اصلاً هم نتونستم وبلاگمو اون طوری که میخوام درست کنم ولی خب اشکال نداره بزار حداقل یه پستی بنویسم بلکه این جیگر بی صاحاب مونده م خنک بشه! … تا وبلاگم رو درست کنم کامل چه از نظر ظاهری و چه از نظر محتوایی ( آخه چه محتوایی!؟ ) یکم طول میکشه ; اینه که خیلی به اطراف توجه نکنید فقط چرندیات منو بخونید… ببخشید خونه یکم نا مرتبه دیگه شرمنده! … دیشب اصلاً شب خوبی نبود! حتی روز خوبی هم نبود! بخاطر همین نمیخوام توی وبلاگم چیزی راجبش بنویسم! چون دوباره هی یادش میفتم اعصابم خورد میشه… دچار یه جور پُخ گراییه مطلق شدم و اصن نمیدونم چی میخوام و دارم چیکار می کنم!؟ روزام همه عادی و یه نواخت شده! مسافرت هم نمیتونم برم پول هم ندارم ای بسوزه پدر این عشق! از قدیم گفتن جگر شیر نداری سفر عشق مرو! حالا اگه جگر دایناسور هم داشته باشی افاقه نمیکنه! حس میکنم یکم تنهام با اینکه خیلی دورو برم شلوغه! اون اونجوری این اینجوری اون یکم که سنگ ِ جلوی پا ! تا چند کِـشم به جبر نازت؟ ای تف به در ِ *ـوراخ بازت! …
سلام!
اول: دامنه وبلاگ من blacknotes.net که یه سال پیش ثبت کرده بودم امروز به پایان رسید!
یخورده حالم بهتره چون وقتی فیش های واریزی سه برگ رو زیر دفتر تلفن توی حال پذیرایی! به همراه مقادیری خط خطی ِ خودکار آبی و قرمز و سیاه، پیدا کردم! شده بود وسیله تست جوهر خودکار! بدین ترتیب دوازده هزارتومن بنده زنده گشته و از این مهلکه ی بس نا بجا و عظیم بـــِــرَهیدم! دیشب قمارباز رو دیدم که خبر از دومین میتینگ ملاقات بلاگرهای بلاگ اسکای داد که من به احتمال نه از ده میرم و چاخ! سلامتی ای با دوستان میکنم. ام پی تری پلیر یکی از دوستام صداش خراب شده و وقتی که آهنگ رو پخش می کنه صدای خواننده مثل صدای گروه کُــر به صورت دست جمعی هستش و انگار دارن سرود میخونن! برندش هم مارشال هستش اگه کسی میدونه چیکار باید بکنه به من بگه تا اون رو از نگرانی دربیاریم و مژدگانی ای دریافت نماییم… یه عینک خریدم که ایشالا مبارکم باشه و صد سال واسم کار کنه و آخ نگه ( آره ارواح.. ) و شما هم تو کف بمونید چون عینکش ریبن هستش! حالا الان یکی از بچه های بندر میاد و سر این عینک شهیر غیرتی بازی در میاره P-: … امشب هم اگه جور بشه میرم به اون مسافرت هشتاد مایلی میرم و اگه دیگه نشد فردا صبح دیگه صد در صده! .. دوستان بلاگر-چه دوستای قدیمی چه جدیدی!- خودم هم از اینکه توی وبلاگشون نظر نمیزارم ناراحت نشن من مطالبشون رو میخونم همه ی لینک هایی که تو لینکدونیم هست رو هر روز یا یه روز درمیون میخونم ولی چون از گوشی میام نت و اینترنتم-اینترنت کوفتیم- سلب اشتراک شده دیگه خیلی نمیتونم وبگردی کنم فقط مطلب تو ورد مینویسم از موبایل وبلاگ رو بروز می کنم. حالا ماجرای سلب اشتراک اینترنتم رو بعداً براتون تعریف می کنم. فعلاً حرف مزخرف و چرند دیگه ای ندارم! بای…
پانوشت یک : یافتم! یـــافــــــتم! …
پانوشت دو : نرفتن به پاتوق قدیمی – گازولا!
پانوشت سه : دیروز و دیشب کلاً سه بار دیدمش…
پانوشت چهار : عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی چشمونم مونده به در کی بر میگردی…!
پانوشت پنج : قرص و اثرات باحالش!
پانوشت شش : تموم شدن اعتبار دامنه وبلاگم! مبارک است!